میخندم و مینالم میخندم به خود مینالم به حال خود میخندم به تنهاییم مینالم به بی درمانیم میخندم به حال خود مینالم به حصار خود میخندم و مینالم به شادی و غمم ولی بر آنم کی رها شوم ز خود کی بمانم ز خود دور بمانم با شادیهایم دور ز غم هایم شادی و عشق برایم ز زندگی حسرتی بیش نیست بدان ز دوریت دورم ز شادی و عشق بدان، شادی و عشق بماند با من، گر تو بمانی با من نسیم می وزد... زمان بدون كوچيكترين توقف ميگذرد... لحظه ها با خوبي و بدي طي مي شوند... تو به مردم مي نگري... بعضي دلها شادن بعضي ها شكسته... بعضي در آغوش زندگيشونن بعضي ها... بعضي ها گرسند در پي يه تكه نون تازه، بعضي ها انقدر سيراند كه ناي خوردن ندارند... گاه آدمي آسمان رو نگاه ميكنه گاه زمين را.... بعضي ها براي رسيد به هدفشون دروغ ميگن بعضي ها با راست گقتن هم به حقشون نمي رسند.... بعضي ها فقيراند، بعضي ها پولدار... بعضي ها رانندهاند بعضي ها دكتر..... بعضي ها همه چيز يه شخص اند، بعضي ها دليل نفرت.... بعضي ها دنبالش يك لحظه آرامش اند، بعضي ها قدر آرامششونو نمي دانند.......... آه عجيب دنيايي،همه براي زندگي تلاش مي كنند چه خوبش چه بدش. تو خيابون راه مي روي ميبيني كه يه خانمي مسافر كشي مي كنه به هر دليلي، براي زنده بودن تلاش مي كنه، شخصي كه از كنارش مي گذرد تو اولين نگاهش مي گه چه بدبخته!! كارگري كار ميكنه تو اولين نگاهمون مي گيم فرهنگ نداره كارگره!! بعضي ها پولدارن مردم پشت سرشون مي گن اينا كه غم ندارن ولي غافل از اينكه اونا هم آدمن.... همه دنبال آرامشن كسي هم كه آرامش پيدا مي كنه ازش دوره.... (واقعا چرا؟) ای کاش غم ها از بین نرن تا قدر لحظات خوب رو بدونیم.... برای تو: صدای پیانو میاد صدای آرامش صدایت.... صدایی که دلیل تپ تپ یه قلبِ.... گرمی نگاهی که موجب گرمای یه جسم ِ....لحظه های با تو بودن آرامش دستانت نمی توان با بهترین آرامشها مقایسه کرد... دوستت دارم آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری آمدی بردی دلم را خسته در کنج صبوری وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد قطره بودم لحظه ای را با تو اقیانوس آمد قصد دل کدن ندارم از تو ای دل کنده از خود از تو ای برده دلم را تا شب خوب تولد غصه معنایی ندارد وقتی می خندی برایم پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده
با
تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم برای
خوشبختیمون پادرمیونی کرده چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم برای خوشبختیمون پادرمیونی
کرده وقتی
مردم خوشبختی را تجربه میکنن، به دو دسته تقسیم میشن، دسته اول اینو بیشتر از خوشبختی میبینن، بیشتر
از یه اتفاق، اونا اینو بعنوان یه نشونه میبینن، که یه نفر اون بالاست که از اونا
مراقبت میکنه. دسته دوم
اینو بعنوان یه شانس خالص میبینن، یه موقعیت شاد که خودشون اونو بوجود آوردن. حال شما از کدام دسته اید؟ هیچ موقع از افکارم بیرون نمیری اینو می دونم که انقدردوستت دارم، عاشقتم، راضی هستم برا خاطرت همه کار کنم همه کاری که از توانم بر بیاد...نمی دونم بعضی وقتها انقدر بهت فکر می کنم که فراموش می کنم دور برم چی مگذره! همش دارم به اون روزی فکر می کنم که دوریمون تموم می شه تورو کنار خودم حس می کنم، از آرامش وجودت، وجودم را سیر می کنم، برا برقی چشات که می شه خورشید خاکستر کرد، چشمایم را فدا یشان می کنم، می دونی بهت احتیاج دارم چون عاشقتم... هر جا می رم شعر فریدون و می خونم که می گه... دستامون اگر که دوره، دلمون که دور نمی شه دل من جز با دل تو، با دلی که جور نمی شه تو دلم همیشه جات همیشه دلم باهات یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پات فاصله ها فاصله ها اونو بمن برسونید فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید ... چون عاشق معشوق را ببیند اضطرابی در وی پیدا می شود, زیرا هستی او عاریتی ست و روی در قبله ی نیستی. میگن گر عاشق نبیند معشوق ز غم هلاک گردد, چه زیان است که باری دیگر معشوق خود را لحظاتی ببیند. گرمی ندهد هجر به بارم ******* با خاک سرکوی تو کاری دارم رفیق من سنگ صبور غمها به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچ کس نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیایه رو به زوالی دارم مجنونمو دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوونی ام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه سرد سوتُ کور توی شبات ستاره نیست موندیُ راه چاره نیست اگه هیچ کس نیومد سَری به تنهاییم نزد اما تو کوه دردهاش طاقت بیارُ مرد باش تنهای بی سنگ صبور خونه سرد سوتُ کور توی شبات ستاره نیست موندیُ راه چاره نیست اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسود ها از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بی خودِ اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشقُ امید همیشه محتاجِ به نورِ خورشید

![]()

![]()
![]()
![]()

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
چشمای خیس من، این چشمه های غم ، دیوونه ی تو ا َن
ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم من کم تحملم ... ![]()
![]()
گاه به درختان پر گل در اطراف جاده نگریسته و گاه سیمهای دکل برق را با
دیدگانم دنبال کرده ام ، کاش می شد در شهر به جای نور خیره کننده اتوبان
ها ، ستارگان مهربان را دنبال کرد ، کاش پرنده می ماند و شب را در شهر
تجربه می کرد و کاش گربه ی خسته ی من هنوز کنار سکوی کنار دلم می زیست .
کاش آفتاب هنوز برای طلوع آفتاب مهربانی زنگ می زد .
می گویم و میخوانم همه آرزوهایم ، می شمارم دانه دانه آمالم را ، دست دراز
می کنم و تنها صبر می خواهم . برای داشتن این همه زیبایی گاه می ترسم ، می
ترسم که او مرا نخوانده باشد و من ، خود برگه سفید را می خوانم . به او
سوگند اگرهم برگه سفید و خالی را برایش بخوانم بس هنر دارم که چنین می
خوانم بدون نقش و شایسته ی شاگرد تنبل بی انشاء که می هواند هر گونه
داستانی ، تنبیه نیست ! و چه بس دانا که نقش بی نقش را با آوای دل آویز
کاکتوس به صفحه ی سفید دفتر می نویسد ! او می دانستهخطوط و نقش سیاه کرده
اند دفتر آفرینش را ، آن بیند که تواند کنار بزند پرده توری نقوش را و
وجود بی وجود را بر برگه ی سفید بخواند .
![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



