تبليغاتX
تنها در بیابان زندگی
تنها در بیابان زندگی

در چشات گوهری را پیدا کردم  که منو دیوانت کرد.....در دستانت چیزی برای من پیدا می شه که من دوسش دارم  آخه می دونم تمام جستجو هام من به پایان رسیده من نمی دونم تو چرا منو انتخاب کردی اما در واقع دقیقا این چیزی بود که من همیشه تو خیالاتم داشتم تا بهت برسم این ستاره امید من است که تمامم اقیانوس ها رو با محبتش با عشقش روشن می کنه , عشق من کسی  است که اگر در کنارش باشم  هیچ غم و دردی رو حس   حس نمی کنم می خوام کمی باهاش باشم  نه نه کل زمانی که عمر می کنم می خوام باهاش باشم  اما..... اما این زمونه نمی زاره تو و من به هم نزدیک بشیم. اما من به این فکر می کنم که بهت می رسم آخه بر این باورم که با داشتن عشق تو به این زمونه غلبه میکنم.....عزیزم میشنوی, این صدارو میشنوی تپ تپ قلبمه که به خاطر تو می تپه .بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي................... دوست دارم عزیزم

www.mahebadr.blogfa.com

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:38 توسط محمود انصاری| |

امروز داشتم با یکی از دوستای قدیمیم صحبت می کردم البته این دوست از نظر سنی خیلی ازم بزرگتره در حدود 10 سال. این دوستم دانشجوی کارشناسی ارشد عمران دانشگاه تبریز.این دوست من یه ماجرایی داره که بهتر دونستم که شما هم بدونید از وضع جامعه ماماجرا از جایی شروع میشه که یه روز به قول خودش تو دانشگاهشون از یه دختر خوشش میاد هر روز این دخترو می دیده بعد از تحقیقات خودش در مورد دختره می فهمه که دانشجوی کارشناسی IT و اهل تهران (فرمانیه) و به قول بچه ها بچه ی بالا شهره. یه روز به خودش جرات می ده که بره باهاش صحبت کنه و آخر این اتفاق رخ می ده اتفاقا دختره هم ازش خوشش میاد این دوتا به مدت 1 سال باهم دوست شدن آخر کارشون دوست من پیشنهاد ازدواج به دختره می ده ( از نظر مالی هم پسره واسه خودش یه پسندازی کرده بود در حدود 25 میلیون) دختره اول قبول می کنه . یه روز دختره با دوستاش می رن تحقیق در مورد پسره در مورد خانوادش بعد از اینکه یه اطلاعاتی بدست آوردن می فهمند که خانواده پسره از نظر مالی با دختره خیلی فاصله دارند خانواده پسره هم فقیر نبودن البته در مقایسه با خانواده دختره low level بوده. دختره بعد از چند روز به پسره زنگ می زنه می گه که یه قرار بزاریم باها ت کار دارم پسره هم قبول می کنه وقتی همدیگرو میبینن بعد از کمی صحبت, دختره برمیگرده به پسره می گه که ازت خوشم نمیاد پسر می گه چرا دختره هی بهونه میاره آخر دختر پا می شه میره پسررو تنها می زاره پسره داشت دیونه میشد یعنی شد. من نمی دونم چرا اینطوری دنیا همش مقایسهاست فرق نمی کنه دختر یا پسر با خانواده ی خودشون مقایسه میکنن خوب به نظر من اگه یه ذره به گذشته خانوادشون نگاه کنن به این نتیجه می رسن که اونا هم چیزی نداشتن اول زندگی با تلاش همدیگر و کمتر کردن توقعات دوطرفه به این زندگی رسیدن. نمی دونم اگه این بهونرو هم نداشته باشن می گن کار بابای دختره یا پسره low level خوب من عقیده دارم به هیچ کسی ربطی نداره مهم طرف ( دختر یا پسر ) مقابله که از کار و مدرک تحصیلی راضی باشه. نظر شما چیه؟؟؟؟ تورو خدا راستشو بگید سعی کنید درست باشید میدونم که راستشو می گید.
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 16:7 توسط محمود انصاری| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ