تبليغاتX
تنها در بیابان زندگی
تنها در بیابان زندگی

love you

امروز اصلا حوصله نداشتم می خواستم دنیا نباشه آخه خیلی بی رحمه ،دیدم هیچ کاری نمی تونم انجام بدم نشستم با نگاه کردن به عکسات آرامش پیدا کردم. می خوام برم تو شبای تاریک اتاقم تو شبای تاریک وجودم گریه کنم و بهت بگم "دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیواره سنگیست، فاصله یه عمر می دونم بغص سکوتم را شکستم می خوام بگم که عاشقت هستم توی ناباوری یک شب خالی گذاشتی هر دو دستم ،توی همه هستی و مستی و راستی تمام قصه من, توی سنگ صبورم و نگاه دورمو لبهای بسته من" ، به امید اینکه صدای از طرف تو بیاد.

نیمه شب از خوابم پا می شم نیستی پیشم  بازدیوانه می شم دوری تو تیشه زد به ریشم نیستی پیشم بی صدا از من خالی میشم هم صدا بابی بالی میشم  ،گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم  . خیلی دلتنگتم عزیزم خیلی دوستت دارم عزیزم خیلی زیاد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 15:34 توسط محمود انصاری| |

love

از دوری تو گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه دیدم ندینت فقط می تونه گورم کنه ,گفتم صداتو نشنوم شاید  که از یادم بری, دیدم تو گوشام به جز صدات نیستش صدای دیگری ,  ندیدنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد فقط دونستم بی تو دل پرپر شد

بعد از تو باغچه لحظه هام  حتی یه غنچه گل نداد همش می گفتم  با خودم نگنه بمیرم نیاد این روزا محتاج توم من نمی گم دلم میگه فردا اگه مردم نیا ی چه فایده گوش دادن دیگه . خیلی دوست دارم  خیلی زیاد ببخشید که این روزا زیاد می نویسم آخه دلتنگتم

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:38 توسط محمود انصاری| |

love you honey

امشب نمی تونم بخوابم نمی تونم چشامو رو هم بزارم آخه تورو تو ذهنم دارم...پا می شم می رم کنار پنجره اتاقم , پنجره  رو باز می کنم چه زیباست نسیم ها اسم تورو زمزمه می کنه ...با وجود اینکه ما کنارهم نستیم ولی تورو پیش خودم احساس می کنم همیشه ,کنارم, دستات تو دستام ... نجوای شبانم که تورو یاد می کنه روی دریای سیاهی شب به همه جا می ره به تمام دنیا ... اگر شب هنگام از خواب بیدار شدی یه موقع نترسی آخه من همین جا پیشتم صدا مو میشنوی که بهت میگم که خیلی دوست دارم تو قلبمی برای همیشه ...

 همانند خورشید بزرگ و نورانی هستی که در سحرگاه دره تاریک رو با طلوعش نورانی می کنه ..

 من با سایه ات راه می رم همه جا و از گرمی عشقت قلب سردم را گرم می کنم ... همانند مهتابی هستی که شبها نورش از میان پنجره اتاقم به صورتم  می تابه... من به غمهایت نگاه می کنم در درون خودم گریه می کنم صدای منو میشنوی من کنارتم کنارتم تو و تورو تا صبح محافظت می کنم تا از غم شبانه رهایت کنم ... جایی که عشقی مثل تو باشه برای همیشه موندگار برای همیشه ... قلبمون درسته که از هم دوره ولی تو یه روحه... هیچ چیزی تو دنیا نمی تونه مارو از هم جدا نگه داره

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:18 توسط محمود انصاری| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ