رفیق من سنگ صبور غمهام، به دیدنم بیا که خیلی تنهام، هیچ کسی نمی فهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارم، مجنونمو دلتنگ لیلی، خیلی دلم گرفته از خیلیها، نمونده از جونیام نشونی ، پیر شدم، پیره تو ای جونی تنهای بی سنگ صبور، خونه سرد و ستو کور، توی شبام ستاره نیست، موندمو راه چاره نیست، اگرچه کسی نیومد سری به تنهایم نزد، اما تو کوه دردام فقط .... اگر بیای همون چوری که بودی، کم میارم باز، صدای سازم همه جا پر شده، هر کی شنیده از خودش بی خوده، اما خودم پر شدم از گلایه، هیچ چی نمونده ازم جز یه سایه، سایه که خالی از امید، همیشه محتاج به نور تو سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست، هزار شاکی خودش داره، خودش گیره، گرفتاره همون بهتر که ساکت باشه این دل، جدا باشه از این ضوابت باشه این دل، از این بدتر نشه رسوایی ما، که تنهاتر نشه تنهایی ما کسی که جرمی نکرده، گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه، بهایی داشته این دل پیشترها، که این روزها بهایی نمیارزه، که کار ما گذشته از شکایت، هنوزم پایبندیم، در رفاقت، سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست، هزار شاکی خودش داره قرن ما اگر شاعر داشت هوا بهتر بود خار هم کمتر انبود کمتر از گل بسا گلتر بود قرن ما اگر شاعر داشت کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز وای بر ما که تصور کردیم که عشق را باید کشت در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست، درماندگیست، شرمندگست قرن، قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است فکرها را شستشوی لازم است گم شدیم در در میان خویشتن، جستجویی لازم است نازنینها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کرد
![]()

![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


