تنها در بیابان زندگی
آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری آمدی بردی دلم را خسته در کنج صبوری وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد قطره بودم لحظه ای را با تو اقیانوس آمد قصد دل کدن ندارم از تو ای دل کنده از خود از تو ای برده دلم را تا شب خوب تولد غصه معنایی ندارد وقتی می خندی برایم پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت
15:47 توسط محمود انصاری| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



